شما هم حتما تجربه كرده ايد، احساس ناب زير باران رفتن بدون چتر. مخصوصا وقتي دلت غصه اي دارد، فكر مي كني خدا تو را در آغوش گرفته، دلت مي خواهد همان جا بنشيني و به همراه باران گريه كني. گاهي كه باران مي آيد خاطرات خوبي برايم زنده مي شود. آن شبي كه با دوستم در زير باران دعا كرديم براي شفاي مريضي. و يا آن روز كه در زير باران قدم زديم ، گفتيم و خنديديم. و باران مي باريد. تند و غضب آلود. آري گاه باران هم غضب آلوده مي شود. چرا كه شاهد اعمال زشت ما زمينيان است. صبري خدايي دارد كه اگر من جاي او بودم سيلي بزرگ مي شدم و همه ي آلودگي ها و ناپاكي ها را مي شستم. چو باراني كه پسر نوح را با خود برد. خدايا مي شود مرا هم پاك كني؟