برایت دعا میکنم که خدا از تو بگیرد، هر آنچه خدا را از تو می گیرد

دکتر شریعتی


براستی ثروت حقیقی چیست؟


"انسان را عزت و بزرگواری به پاکی و راستی و خیرخواهی و عفت و استقامت است نه به زخارف و ثروت. اگر نفسی موفق بر آن گردد که خدمتی نمایان به عالم انسانی علی الخصوص ایران نماید سرور سرورانست و عزیزترین بزرگان. اینست غنای عظیم و اینست گنج روان و اینست ثروت بی پایان."

سپندارمذگان مبارک

 

سلام و درود دوستان عزیز

سپندارمذگان روز عشق و دوستی ایرانیان رو به همه تبریک و شادباش میگم.

 این هم هدیه تقدیم به همه ی دوستان.

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود      هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال ذهنت              به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند            تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هرچه جزبارغمت بر دل مسکین من است     برود از دل من وز دل من آن نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت    که اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است     درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هرکه خواهد که چو حافظ نشود سرگردان     دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

 

تاریخچه سپندارمذگان

در گاه‌شماری‌های مختلف ایرانی، علاوه بر این که ماه‌ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»، روز دوم هر ماه، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم هر ماه، اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم هر ماه، شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه، «سپندارمذ» بوده‌است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد مهر مادری و باروری می‌پنداشتند.

در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌شده‌است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌شد، جشنی ترتیب می‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه، «مهر» نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می‌گرفت و می‌بینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی می‌آفرید.

روز آبان در ماه آبان جشن «آبانگان» است یعنی جشن ستایش آب و روز آذر در ماه آذر جشن «آذرگان» است یعنی جشن ستایش آتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)، «سپندارمذ» یا «اسفندار مذ» نام داشت که جشنی با همین عنوان می‌گرفتند. «سپندارمذگان» روز زن و زمین است.

روز پنجم اسفند در همه گاه‌شماری‌های ایرانی به عنوان روز جشن اسپندار مذگان شناخته می‌شود.

منبع: ویکی پدیا

اولین سرود ملی ایران ( در زمان مظفرالدین شاه )

نام جاوید وطن               صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم که هم آواز تو منم
همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم که نواگر این چمنم
همه جان و تنم وطنم وطنم وطنم

همه با یک نام و نشان به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان ز صلابت ایران جوان

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآه

سلام دوستان

خیلی دلم گرفته. ای خدا. چقدر بده که بعضیا اشتباه می کنند، دل آدم رو می شکنند. ولی بدتر از اون اینه که اشتباهاتشون رو قبول نمی کنند و به جای این هنوز نمک رو زخم آدم می پاشن با حرفاشون. نمی دونم واقعا باید با این انسانها چیکار کرد. خدا خودش مگه یه کاری بکنه.

خداوند...


ای برادر! خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می شود

و بقدر نیاز تو فرود می آید

و بقدر آرزوی تو گسترده می شود

و بقدر ایمان تو کارگشا می شود

و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود

و به قدر دل امیدواران گرم می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

بی برادران را برادر می شود

بی همسرماندگان را همسر می شود

عقیمان را فرزند می شود

نا امیدان را امیدوار می شود

گمگشتگان را راه می شود

در تاریکی ماندگان را نور می شود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا

و مغزهایتان را از هز اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید

از ناجوانمردی ها

ناراستی ها

نامردمی ها

چنین کنید تا ببینید که خداوند

چگونه بر سر سفر ی شما

با کاسه ی خوراک و تکه ای نان می نشیند

و بر بند تاب با کودکانتان تاب می خورد

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میحواند

مگر از زندگی چه می خواهید؟

که در خدایی خدا یافت نمی شود؟

که به شیطان پناه می برید؟

که در عشق یافت نمی شود

که به نفرت پناه می برید؟

که در سلامت یافت نمی شود

که به خلاف پناه می برید؟

و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید

که انسانیت را پاس نمی دارید؟


از سخنان ملا صدرای شیرازی

عشق بدون قید و شرط

دو دوست پای پیاده از جاده ای عبور می کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آن ها از سر خشم ، بر چهره ی دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید ، روی شن های بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد. آن دو در کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آن جا بمانند و کنار برکه ی آب استراحت کنند. ناگهان شخصی که سیلی خورده بود ، لغزید و در برکه افتاد. نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد. بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد. دوستش با تعجب از او پرسید: بعد از آنکه من تو را آزردم، تو آن جمله را روی شن های صحرا نوشتی، ولی حالا این جمله را روی صخره حک می کنی؟

دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار می دهد، باید روی شن های صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما می کند، باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یاد ببرد.

منبع: عشق بدون قید و شرط ، ص 14

زنگ انشا 3

موضوع انشا: درباره ی اربعین امام حسین هرچه می دانید بنویسید.

بنام گوینده توانا

چهل روز بعد از شهادت امام حسین اربعین است. ما در اربعین امام حسین دلاوری ها و استقامت و اذیت و آزاری که به خانواده ی امام حسین شده است را یادآوری می کنیم. با زدن سنج ، تبل، دهل و زنجیر زدن ،سینه زنی، و با خواندن مرثیه روزهای سخت عشورا را به همه یاداوری می کنیم. که چه رنج و سختی هایی امام حسین کشیده است. هزاران نفر که همه بخاتر امام حسین آمدند سینه بزنند، زنجیر بزنند تا در سختی هایی که امام حسین کشیدند آن ها هم شریک باشند. زندگی امام حسین درس فداکاری و شجاعت است. ما باید از امام حسین درس فداکاری وشجاعت را یاد بگیریم.

پ.ن1: املا رو همونطور نوشتم که داداشم نوشته بود تو دفترش

پ.ن2:این انشا مال وقتیه که داداشم سوم دبستان بوده.

پ.ن3: اربعین امام حسین (ع) رو به همه ی دوستان تسلیت می گم.

آرتمیس، نخستین زن دریانورد ایرانی و اولین در جهان

 آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین كاریه با پنج فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشكیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 كشتی ترابری بود.

 
همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او «آرتمیس» بود.
ناو شكن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج الله رسایی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه فارس پاسدار سواحل ایران بود.
جا دارد که از دیگر سرداران زن ایران باستان هم یادی شود،کسانی مانند: كردیه، بانوگشسب، گردآفرید، یوتاب.
 
گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ

یزدانا

خدا به گنجشك گفت: "با من بگو از آن چه سنگينيِ سينه‏ي توست". گنجشك گفت: "لانه‏ ي كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام، تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي از لانۀ محقرم؟ كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي، راه بر كلامش بست. خدا گفت: "ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آن گاه تو از كمينِ آن مار، پر گشودي". خدا گفت: "و چه بسيار بلاها كه به واسطه ‏ي محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته، به دشمني ام برخواستي." اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. هاي هايِ گريه هايش، ملكوت خدا را پر كرد....» كمتر از گنجشك كه نيستيم؛ هان؟ (يعني اميدواريم كه كمتر نباشيم....)

به سویش بازگرد، منتظرت است

و بدان! کسی که گنجینه های آسمان و زمین در دست اوست تو را در دعا رخصت داده و پذیرفتن دعایت را بر عهده نهاده و تو را فرموده از او خواهی تا به تو دهد. و از او طلبی تا تو را بیامرزد.و میان تو و خود کسی را نگمارده تا تو را از وی باز دارد. و از کسی ناگزیرت نکرده که نزد او برایت میانجی گری آرد. و اگر گناه کردی، از توبه ات منع ننموده و در کیفرت شتاب نفرموده و چون بدو باز گردی سرزنشت نکند، و آنجا که رسوا شدنت سزاست پرده ات را ندرد. و در پذیرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نکشیده، و از بخشایش نومیدت نگردانیده، بلکه بازگشتت را از گناه نیک شمرده و هر گناهت را یکی گرفته و هر کار نیکویت را ده به حساب آورده و در بازگشت را برایت بازگذارده و چون بخوانیش آوایت را شنود، و چون راز خود را با او در میان نهی آن را داند، پس حاجت خود بدو نمایی و آنچه در دل داری پیش او بگشایی، و از اندوه خویش بدو شکایت کنی و خواهی تا غم تو را گشاید و در کارها یاری ات نماید و از گنجینه هی رحمت او آن را خواهی که بخشیدنش از جز او نیاید. از افزودن مدت زندگانی و تندرستی ها و در روزی ها فراوانی.

معشوق واقعي


يك شبي مجنون نمازش را شكست

بي وضو در كوچه ي ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش كرده بود

فارغ از جام الستش كرده بود

گفت يارب از چه خوارم كرده اي؟

بر صلیب عشق دارم کرده ای؟

خسته ام زین عشق محزونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو و ليلاي تو من نيستم

گفت اي ديوانه ليلايت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور ليلا ساختي

من كنارت بودم و نشناختي...!

زنگ انشا 2

موضوع انشا: دوست خوب چه کسی است؟

دوست خوب کسی است که درس خان (!) باشد مهربان باشد. منظم باشد. نامنظم نباشد. ( این دو جمله با هم چه فرقی می کرد؟!!)  در سختی ها به ما کمک کتد تا مشکل مان حل شود. راهنمای ما باشد. با ادب باشد. تمیز باشد. فقط بازی نکند. برنامه ریزی داشته باشد. مادرش را اذیت نکند. تکالیف هایش را بنویسد. کتاب هایش سر جایش باشد. وقتی می خواهد به مدرسه برود کتاب هایش توی کیفش باشد. دفتر و. کتابش را پاره پاره یا خط خطی نکند. اگر هدیه ای را به او دادند نگوید نمی خواهم یا خرابش کند. اگر معلمش به او بگوید جدول ضرب را بخواند حتما جدول ضرب را بخواند. یک دوست خیلی خوب هم کتاب است که خیلی مفید است. اگر کتاب بخوانیم املائ مان خوب می شود.

پ.ن 1 : املای کلمات رو همونطوری نوشتم که داداشم تو دفترش نوشته بود.

پ. ن 2: این انشا مال وقتی هست که داداشم سوم دبستان بود.

زنگ انشا 1


دوستان و هموطنان عزیزم به همتون سلام می کنم و درود می فرستم. امیدوارم همتون خوب و تندرست باشید. چند روز پیش داشتم دفتر انشای داداشمو ورق می زدم، یاد خودم افتادم که چقدر از انشا بدم می اومد. همیشه می گفتم امتحان ریاضی ( که همه ازش وحشت دارن ) از انشا راحت تره. با اینکه همیشه نمره ی انشام بیست بود و ولی یادمه مامانمو دق میدادم تا میخواستم دو خط بنویسم. حقیقتا نمی تونستم. همیشه به مامانم می گفتم برام بنویسه. اونم که دوست داشت خودم بنویسم بهم نمی گفت. منم گریه می کردم که آخه من نمی تونم خوب بنویسم. مامانم می گفت توکه لازم نیست در حد عالی بنویسی همونقدر که می دونی رو بنویس بهتر از اینه که من بهت بگم. ولی من گوشم بدهکار نبود. تا اینکه شدم سوم راهنمایی. اون سال معلم ادبیاتمون در عین حال که آدم خیلی سخت گیری بود، با اشتیاق زیادی بهمون درس میداد. ( در ضمن بگم که از درس ادبیات هم خوشم نمی اومد ) این شد که امتحان انشای نوبت دومم رو طوری نوشتم (  قبلا انشاها رو برای امتحان حفظ می کردم!!!!! ) که معلممون بهم گفت خیلی خوبه تمرین کن می تونی نویسنده ی خوبی بشی ( !! البته فکر کنم کمی اغراق هم می کرد ). و این طور شد که حالا با اینکه خیلی هم خوب نمی نویسم حداقل راحت می نویسم. ولی داداشم برعکس من خیلی راحت انشاهاشو می نویسه و اصلا هم از کسی کمک نمی خواد. تصمیم گرفتم هر چند وقت یکی از انشاهاشو براتون بذارم. امیدوارم که خوشتون بیاد. و دوست دارم نظراتتون رو هم بدونم.

پ.ن 1 : الان برعکس اون موقع عاشق شعر و ادبیاتم.

پ. ن 2: چقدر عقاید انسان می تونه تغییر کنه.

پ. ن 3: و ببینید که تدریس معلم چقدر تاثیر داره. اگه یه استاد یا معلم با عشق درسی رو بده مطمئنا می تونه اون علاقه رو به شاگردان منتقل کنه.

 

 

لطفا


سلام به همه ی هموطنان گلم که قلبم برای همتون می تپه. از همتون تمنا می کنم لطف کنید و برام دعا کنید. ممنونم. امیدوارم همگی پاینده و پایدار باشید.


کبوتر سپید

با بغضی فروخفته در گلو به من می نگریست

به چشمانش خیره شدم

چون گنجشکی به آغوشم پناه آورد

و آواز هق هق سر داد

خبر از دل من نداشت

که از اشک های او دردناک تر بود

و چشم دوخته به افقی

که سر زدن خورشید را انتظار می کشید

اگر این کبوتر سپید در قلبم لانه نداشت

چه بر سر این کلبه احزان می آمد؟

نور سفید بال های کبوتر را

توتیای چشمانش می کنم

تا دیگر اشکهایش بر شانه ام جاری نشود

من و او زنده ایم

تا ابد